شعر « دل دیوانه » – نرگس میرشاهی
دل دیوانه
دلم از هجر تو جانش به لب شد
تمام جان من یکباره تب شد
از آن روزی که رفتی ماهِ زیبا
همه روزای من یکباره شب شد
بیا اکنون به عهد خود وفا کن
دلِ دیوانه ام زین غم رها کن
مگر نه اینکه من عاشق، تو مجنون
بجز لیلیِ عشقِ خود جفا کن
به هر زیبا و حوری و پری روی
جفاکن تو، جفاکن تو، جفا کن
منم آن عشقِ پر شور و شرارت
منم آن عطرِ سرمستِ بهارت
بجز چشمانِ مستِ نرگسِ تو
کسی زیبنده شد باشد نگارت؟
شراب تلخِ دوری و غمِ تو
چگونه سر کِشد دل، جرعه جرعه!
اگر امید وصلِ تو نباشد
کشد یکباره سر، نه جرعه جرعه
بمان با این دلِ بی تابِ غمگین
که باشد دوریَت چون کوه، سنگین
من و هجر و خیالِ روی ماهت
من و جامِ می و یک دم نگاهت
سراسر شوقِ تو در روح و جانم
که هرچیزی ندانم این بدانم
زمین و کوه و دشت و آسمانها
به هرجا بنگرم این را بخوانم
نرگس میرشاهی

7 دیدگاه
گلنار مهرانی · 2026/05/06 در
شعر دل دیوانه زیبا بود با ارزوی موفقیت روز افزون.
علیرضا خوشرو · 2022/09/01 در
سلام
درود بر شما
بسیار زیبا و دلنشین سروده اید
زنده باشید و پایدار
🌹🌹🌹🌹🌹
نرگس · 2022/09/02 در
سلام و درود!
سپاس از شما و لطفتون شاعر گرامی🌹
هاجر امانی · 2021/11/10 در
نرگس جان خیلی عالی شده
افرین لذت بردم. مثل همیشه اشعارت شیرین و دلچسبه
نرگس میرشاهی · 2021/11/10 در
به مهر خواندید بانو امانی عزیز….
🌹🌱
امید تاجیک( ابر) · 2021/11/08 در
چه واژه های نابی ، مرحبا
نرگس میرشاهی · 2021/11/08 در
سپاس فراوان از لطفتون جناب تاجیک 🌹🌱