شعر “ رویای یک دیوانه ” – آمنه صادقی

منتشر شده توسط مجید فاضلی در

رویای یک دیوانه

بی خبر آمد شبی، دیوانه ام نامید و رفت
بر تمامِ آرزوهای دلم خندید و رفت

وقتِ رفتن توی قلبم یک تولّد را ندید
از نگاهش شاخه عشقی در دلم رویید و رفت

هرچه گفتم صبر کن یا قول برگشتن بده
روبرویم تکّه عکسی از خودش کوبید و رفت

تا که گفتم بعد تو جایت چه خالی می شود
شانه ای بالا زدش ، انگار با تردید و رفت

با نگاهی گفت با من : آخرش عاشق شدم
توی چشمانم دمی هم عکس خود را دید و رفت

تا که گفتم عشق تو با گریه باور می شود
گریه ی نابش درونِ خانه ام پیچید و رفت

دیدم او را، دیشب اینجا بود… یادم رفته بود
بعد از عمری آمد و دیوانه ام نامید و رفت


دفتر شعر آمنه صادقی
اینجا کلیک کنید

مجید فاضلی

خواننده / ترانه سرا / آهنگساز

0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *