شعر « ساحل چشمام » – محمدرضا کیقبادی
ساحل چشمام
شبو خوابم نمی گیره
کلافه خسته وُسردم
تویِ آغوشِ تنهایی
اسیرِقصه یِ دردم
بیا ازساحلِ چشمام
یه ذره اشکمو وردار
پرِاحساسو آشفته م
تو این ، آَشفتگی سرشار
منودرگیرِچشمات کن
درِعشقو به روم واکن
منم محتاجِ آرامش
تودردامومداوا کن
اگه عینِ غریبه ها
توبا من روبرو میشی
هنوزم عاشقت هستم
اگه. مغرور.ترازپیشی
یه تصویری تورویامه
که دستامون تودستِ هم
همودارن ولی افسوس
خیالهِ خوابِ شبهامه
منودرگیرِچشمات کن
درعشقوبروم وا کن
منم محتاج آرامش
تودردامومداوا کن

2 دیدگاه
علیرضا خوشرو · 2021/09/06 در
سلام
درود بر شما
زیبا و پر معنا
آفرین
نرگس میرشاهی · 2021/08/09 در
بسیار زیبا بود. پایدار باشید