شعر ” صدای پای قاصدک ” – سیمین سادات صمدی
صدای پای قاصدک
حس خیسی بالش شبانه ام
در کشاکش فراموشی تلاقی نگاهم
مثل بیگانگی لبخند لبهای
پیوستن روزمرگی زندگی ام
مثل آینه ی احساسم
شکسته بر خطوط چهره ام
در ترک خوردن سال ها خاطراتم
وقتی دلم
صدای پای قاصدک را شنید
اگر لحظه ها را می شد جا به جا کرد
اگر فرداها را می شد تصویر کرد
در آفتاب کمرنگ زمستانی
روح قاصدک را از آن خود می کردم
اسفند.۱۳۸۴

0 دیدگاه