شعر « عاشقی » – محمدرضا کیقبادی
عاشقی
چه رنجوری چه بیتابی
زچهره ت غصه می ریزه
حواست ،نیس و غمگینی
چشات از گریه لبریزه
پریشونی گیسوهات
گواه کل دردادته
مرتب گریه و زاری
سراسر کار شبهاته
نگفتم عاشقی درده
اگه تنها بشی سخته
همیشه فکر تو درگیر
وجودت میشه وابسته
بسوز ای عاشق ساده
شکستی و نفهمیدی
نگفتم عاشقی قصه س
یه افسانه س ! تو خندیدی
نگفتم آدما اغلب
پی عشقی بدون حرف
به پاکی یه گله برف
نکردن وقتشون روصرف
همینایی که می بینی
ز منطق ها گریزونند
فقط لذت رو می بینند
ولی آخر پشیمونند

1 دیدگاه
نرگس میرشاهی · 2021/08/09 در
👌👌