شعر « غزل عشق » – مهدی بیرقی
غزل عشق
یک چند مرا راحت این روح و روان باش
آن شاه کلید دل و اســــــــرار گران باش
با حرکت گیسوی خود اندر خـــــم این باد
آغازگر شعر در این عصر و زمان باش
گه گاه مرا سیر بده تا خود مـــــــــــعراج
در کنج زمین نیز مرا محـــرم جان باش
بر صور قیامت بدم و ولـــــــــوله گر شو
بیدارگر مردم خامــــــــــوش جهان باش
پر کن قدح ا زآب و بنوشان همـــگان را
مخمور گر مردم از ایــن آب روان باش
بیجاست که با بودن تو روزه گــــــــذارم
با طعم لبت فاطر شـــــهر رمضان باش
با بودنت ای یار در این دوره ی مجهول
آن واسطه ی خیر بــــــرای همگان باش
با عطر لباسی که شده شهــــــره ی عالم
آن تابش خورشید به چشـــــم پدران باش
یادی کن از این شعر به هنـــــگام عبادت
چون باد بهاری به من فـصل خزان باش
در نقطه ی پرگار که شد منشـــــــا افکار
آن پیر خردمند به اوضـــــاع جهان باش
ای بیرق شاعر که شدی عاشق دلـــــدار
با این غزل عشق زبــــــان همگان باش
دفتر شعر مهدی بیرقی
اینجا کلیک کنید


1 دیدگاه
ناشناس · 2020/09/03 در
ممنون از اشعار خوبى که در ساىت به اشتراک گزاشتىد