شعر « من کیستم؟ » – هاجر امانی
من کیستم؟
با خودم گفتم خدایا کیستم
در بنای این جهان من چیستم
مرغکی بی دست و پا در آسمان
یا که شیری در شکار اُستخوان
شایدم موری به زیرِ پای فیل
یا که تورِ ماهی افتاده نیل
چون که این افکار در سر شد نهان
گفته هایم ریخت چون برگ خزان
من نبودم مرغ و شیر و مور و تور
بلکه موجودی گرفته جان زِ نور
منشاء عشق و وفا در سینه ام
گاه چون رازی که در گنجینه ام
یک دمی با عالمی بیگانه ام
بار دیگر عاشقی دیوانه ام
نام پاکم از خدا ماوا گرفت
جان شیرینم زِ او نجوا گرفت
.

9 دیدگاه
جلال زمانی · 2026/02/21 در
سلام
من کیستم شعر جالبی شده
قلمتان روان
موفق باشید
جلال زمانی · 2026/02/21 در
سلام
من کیستم شعر جالبی شده
قلمتان روان
مهدیه · 2025/11/30 در
بسیار زیبا و دلنشین👏🌹
سارا خوش روش · 2021/11/18 در
احسنت،چقدر زیبا سرودید،واقعا قابل تقدیره
علیرضا خوشرو · 2021/09/28 در
سلام
بسیار زیبا
درود بر شما
🌹🌿🌹
اصغر داداش زاده · 2021/09/11 در
من عاشق این قالب شعرم
دست شاعر برای انتخاب قافیه بازه و میتونه روایت جالبی داشته باشه…
عالی بود
هاجر امانی · 2021/09/12 در
ممنون از لطف شما اقای داداش زاده اشعار شما هم دلپذیرند من لذت میبرم از خوندنشون
نرگس میرشاهی · 2021/08/09 در
درود بر شما. خیلی شعر زیبا و با مفهومی بود .🌱🌹
هاجر امانی · 2021/08/10 در
سپاسگزارم خانم میرشاهی. دوستِ عزیزم