شعر « وعدۀ پوشالی » – محمدرضا کیقبادی
وعده ی پوشالی
یاد اون ، روزای خوب موندگار
وقت اون ،روز قشنگ دیدنت
زندگی، تو شعر دستای تو بود.
شوق من ،شکوه حس بودنت
لحظه ی گرمی اون دستای تو
توی رگ خون . توی تن جون داده بود
واسه هم، عین یه پل بود ،قلبمون
عشق ما، رنگ، یه عشق ساده بود
قاصدک، واسم یه پیغومی آورد.
با کسی ،رفت و تو رو تنها گذاشت
باورش، سخته برام سخته برام
یه معمایی، که پاسخی نداشت
چی شدش قولای زیبا چی شدش ؟؟
وعده های پوچ و پوشالی همش
تو قرار بود چشمه ای هدیه بدی
که رها شدم تو صحرای عطش
اون همه، احساس خوب و با صفام
تو وجودم، حالت د ریا رو داشت
اما من ، واست یه باز یچه شدم
ویه برکه ای ، که صافی، رونداشت
پرم از ،د لواپسی های غر یب
فصل سبز خوبمون ، خاکستری
روی مرگ و می بوسم با اشتیاق
میرم اونجا ،به یه جای ابدی
دفتر شعر محمدرضا کیقبادی
اینجا کلیک کنید
.

3 دیدگاه
علیرضا خوشرو · 2021/09/06 در
سلام
درود بر شما
بسیار زیبا و دلنشین
نرگس میرشاهی · 2021/08/09 در
بسیار عالی
ملیحه ارجمند · 2021/05/30 در
درود بر شما