ترانه « اسپرسو و بیداری و غصه » بابک سویدا
اسپرسو و بیداری و غصه
دلتنگ اون روزا نمیشی ،نه ؟
رویام و میبینی توی شبهات ؟
اون کافه ها ،اون جاده ها ،موزیک …
رقصیدن لبهام رو لبهات …
از دور میبینی من و ،خوبم
از دور شاید … مثل یه آهن
هیچ ایده ای داری چجوریه ؟
تو خونه ی تاریک قلب من ؟
از این تناقض چیزی میدونی ؟
از گریه تا این ظاهر مغرور
وقتی نباشی هیچ میدونی ؟
فرقی نداره خونمون با گور ؟
شبهای بعد از تو … نمیدونی
حالا فقط سیگار و سیگاره
اسپرسو و بیداری و غصه
اینجا فقط بارون نمیباره
بوی تنت تو خونه جا مونده
جایی که هی از عشق میخوندم
گفتن تموم میشه ولی اینجا ،
دلتنگ بوی بودنت موندم .
دلتنگ اون کارا ی معمولی
با دست تو یک قهوه ی مرغوب
حرفای پر احساس یک شاعر
از گونه های سرخ تا مرطوب
شبهای بعد از تو … نمیدونی
حالا فقط سیگار و سیگاره
اسپرسو و بیداری و غصه
اینجا فقط بارون نمیباره
بابک سویدا

4 دیدگاه
هاجرعسکری · 2025/04/14 در
دلتنگی تو اشعارت واقعا جون داره و احساست راحت منتقل میشه….هر روز بیشتر بدرخشی🙌
محدثه عابدینی · 2024/09/04 در
زیبا و دلنشینه👌
علیرضا خوشرو · 2022/11/14 در
سلام
درود بر شما
بسیار زیبا و دلنشین سروده اید
زنده باشید و پایدار
……….
🌹🌹🌹🌹
سبحانی · 2022/04/30 در
شعرتان عالی بود..
واقعیت تلخ
قلمتان مانا