ترانه « تو که نیستی » – سمیه افشار
تو که نیستی
کنارت مثِ یه آهنگ مدام در حال تکرارم
تو که نیستی دیگه خسته م از این تکرار هربارم
مثِ شمعی که توی باد داره می سوزه میسوزم
ولی بازم نگامو به جای خالیت میدوزم
میگم شاید از اونجایی که رفته باز برگرده
بگه افسوس می دونه که منو بیهوده ترک کرده
ولی باز از خیالاتم با یه سیلی میام بیرون
همه از کار تو لیلای دیوونه شدن حیرون
چیکارت کرده بودم که مثِ مردن باهام سردی
فقط با یه خداحافظ نگاتو مختصر کردی
چیکارت کرده بودم که شبونه از دلم رفتی
نمی خواستی منو هرگز که اینجوری گلم رفتی
تو رو می بینم و شبها به عکست باز می خندم
میای تو خواب بارونیم تا که چشمامو می بندم
ولی با این همه غصه می دونم برنمی گردی
تو رو میخواستم و افسوس تو مث کوه یخ سردی
سمیه افشار

5 دیدگاه
زهره مفتحی · 2022/05/11 در
آفرین به احساس
زیبای شما
غلامرضا بهنامی · 2021/06/19 در
بسیار زیباست خانم افشار، دستمریزاد
سمیه افشار · 2021/08/29 در
سلام سپاس از لطف شما.
ملیحه ارجمند · 2021/06/17 در
سلام درود بر شما قشنگ بود
somayehafshar · 2021/09/15 در
سلام خانم ارجمند عزیز مرسی از محبت شما.