شعر « لبخند کیمیا » – محمدرضا کیقبادی
لبخند کیمیا
شباهنگام که بام آسمان پیراهن مهتاب برتن داشت
و رنگ نقره ای فامی ،
به دامان و به روی شهر می پاشید،
به دنبال گلی کمیاب
گلی زیبا که داروی دیار خسته ی من بود،
به هر سویی روان گشتم
ز، هرکس چون سراغی می گرفتم،
نشانی را از او پیدا نمی کردم
تو می دانی کدامین بود آن گل ؟؟
گلی از شاخه ی لبخند،
که دیگر کیمیا گردید.
و از دست زمخت باد پاییزی،
تمام تاروپودش به یکباره همه خشکید.
دفتر شعر محمدرضا کیقبادی
اینجا کلیک کنید
.

2 دیدگاه
علیرضا خوشرو · 2022/10/11 در
سلام
درود بر شما
بسیار عالی و دلنشین سروده اید
ماشاالله..
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
نرگس میرشاهی · 2021/08/06 در
تشبیهات و توصیفات قشنگی به کار بردین 🌱