شعر « کاشکی » – حمیدرضا جلالی
کاشکی
ای کاش دمی غبار بودم
تا نرم و سبکسوار بودم
ای کاش که با طلوع خورشید
بر تارکِ کوهسار بودم
ای کاش که پرتویی زمهتاب
افتاده به جویبار بودم
یا همره بوسه های باران
بر سینه شاخسار بودم
ای کاش به دست باد، برگی
افتاده به هر دیار بودم
یا چون تنهِ ستبرِ ابری
پیوسته و بی شمار بودم
ای کاش بر آنچه نام هستی است
پوشیده و برکنار بودم
یا بر لبِ تلخِ زندگانی
یک شوخی خنده دار بودم
حمیدرضا جلالی


3 دیدگاه
علیرضا خوشرو · 2021/09/08 در
سلام
درود بر شما
بسیار عالی
🌹🌹
هاجر امانی · 2021/08/09 در
لذت بردم عالی بود
محمدرضا کیقبادی · 2021/06/02 در
کاراتون درخورتوجه وقابل تقدیره