شعر « یاس وحشی » – سمیه افشار
یاس وحشی
لب چو بر لب می نهیم ساغر به ساغر می رسد
در سکوتی مست مطلق جام آخر می رسد
دل نشسته روبرویم کنج باغ نسترن
دلبرانه تا دو دلداده به هم دل بِسپُرن
ای سراپای وجودت پله پله تا خدا
شه نوازم ای تو این دلدادگی را ناخدا
ای شهنشاه وجودم ای سلام و سرورم
ای نگارم ای نشسته همچو مجنون در برم
یاس وحشی،همدمِ دیوار به دیوار دلم
بی تو یک بُقچه ی مُشکینِ سراسر مُشکلم
جان جانم با تو هرشب قرص ماهم کامل است
با تو این دیوانگی محض هم ناقابل است
با تو احساسم پَرِ کاهی ست رها در دست باد
با تو این میخانه تا یلدا همینطور مست باد
سمیه افشار

3 دیدگاه
جلال زمانی · 2026/02/09 در
سلام ودرود
یاس وحشی خیلی زیباست
آفرین
اما تو مصرع سیزدهم به جای با تو احساسم…. بهتر نبود بگید بی تو احساسم….
ببخشد البته این نظر منه
somayeh · 2021/09/15 در
سپاس از محبت شما.پیروز باشید
نرگس میرشاهی · 2021/08/30 در
بسیار عالی.موفق باشید