شعر « یک طرفه » – زهرا فرشیدفر
یک طرفه
مبتلایم کردی و دائم نگاهم میکنی
دم به دم این قصّه را فانوس راهم میکنی
بر در این خانه هر دم خادم جان میشوی
تا نگاهت میکنم تندیس میدان میشوی
دست سردم را کنار دستهایت میبری
از برای دستهایم رنج عادت میخری
تا کجا باید به دنبال نگاهت سر کنم
قصّه ی این غیبتت را در خفا از بر کنم
ساده میگیری همیشه دلبری های مرا
با تو من مجنونِ جان بودم،نیستی لیلی چرا
دیگر آن خندان لبِ افسانه هایم نیستی
تو اگر عاشق نبودی در نهان،پس چیستی
بی جهت کنج دلم محتاج چشمانت شدم
با لوندی های تو درگیر جانانت شدم
جان من دیگر میان ما قراری نیست نیست
فصلِ وصلِ عشقمان دیگر بهاری نیست نیست
منکنار پنجره باران تماشا میکنم
رفتنت را با دوچشمِ دیده حاشا میکنم
میروی و چشم هایم چتر باران میشوند
دستهایم منتظر بر در چه لرزان میشوند
زهرا فرشیدفر

11 دیدگاه
جلال زمانی · 2026/02/23 در
سلام
یک طرفه زیباست
اما تو مصرع هیجدهم چشم ودیده پشت سر هم آمده اگه بشه تغییرش بدهید بهتره البته به نظر من