شعر ” صدای پای قاصدک ” – سیمین سادات صمدی

صدای پای قاصدک حس خیسی بالش شبانه ام در کشاکش فراموشی تلاقی نگاهم مثل بیگانگی لبخند لبهای پیوستن روزمرگی زندگی ام مثل آینه ی احساسم شکسته بر خطوط چهره ام در ترک خوردن سال ها خاطراتم وقتی دلم صدای پای قاصدک را شنید اگر لحظه ها را می شد جا ادامه مطلب

شعر ” دل سنگی ” – رضا یگانی

دل سنگی زمین و آسمان را گشتم اما ندیدم مثل قلبت قلب سردی چوتندیسی که از سنگ می‌تراشند وجیهی لیکن از جمع طرد طردی همه گویند که گلرخ دل ندارد رخ بیدل گراید رو به زردی تورا من بهتراز خود می‌شناختم چه پیش آمد تورا با خود چه کردی همه ادامه مطلب

شعر ” نشانه های عشق ” – رضا یگانی

نشانه های عشق غزل و شعر و ترانه گریه های بی بهانه تا سحر بیدار نشستن بی قرار در آشیانه چون پرنده ها پریدن دنبال اهو دویدن بی خبر به باغ رفتن به وصال گل رسیدن بلبل وبه خونه خوندن برای ترانه خوندن چشمه رو نفس کشیدن ظلمت واز خونه ادامه مطلب

شعر ” وداع تلخ ” – رضا یگانی

وداع تلخ زدی آتش بجانم مهربانم مرو تا من دراین آتش بمانم نگه کن تا که خاکستر شوم من ز قلب خود ولی هرگز مرانم به سوختن در کنارت راضییم من ببین در حال پوست اندازییم من نگارا تاب هجران را ندارم گواهند جمله در خود سازییم من بگو تا ادامه مطلب

شعر ” چتر خداوند ” – رضا یگانی

جتر خداوند زمین و آسمان وشب گواهند که من بازیجه ایی دردست اهم گریزانم ز آه با شادمانی جه سود در نقطه ای او بسته راهم امیدراناامیدمیخواهدازمن نمیگوید که جیست اخرگناهم نه روزارامشی دارم نه درشب مدام حمله وراست برجان پناهم جگرسوز اه سرد بی مروت سرشک میجویدهردم ازنگاهم اگرمهمان ادامه مطلب

ترانه ” شکایت ” – رضا یگانی

شکایت دلو باید به خونه دعوت کنم بایددلوکمی نصیحت کنم بهش بگم که عاقبت نداره به راه راست دلو هدایت کنم همیشه دل اسیرعشق یاره میخواد که من ازش حمایت کنم صدبارزمین خورده نمیره ازرو جقدربایددلوشماتت کنم جنون دل جنون ساده ای نیست به کی باید ازش شکایت کنم وقتیکه ادامه مطلب

ترانه ” آسمون قشنگ ” – رضا یگانی

آسمون قشنگ آسمون وقتی قشنگه تودلا غمی نباشه میون روزمرگی ها زیادو کمی نباشه ادما خندها شونو زیر ماسکی نپوشونن روی گونه گلامون شبنم ونمی نباشه گلهای قشنگ عشقوهرجاپیش اومد بکاریم ارزوکنیم تو دنیا دردو ماتمی نباشه اسمون وقتی قشنگه ابرهای تیره ببارن روزمین خیس ونمدارکسی پاپتی نباشه صدای خنده ادامه مطلب

شعر ” همین حالا ” – محبوبه بیاتی

همین حالا کمی کهنه تر از دیروز کمی تازه تر از فردا به دیدار تو می ایم همین حالا،همین حالا تو در اندیشه باران چه می بینی که می باری کویر تشنه ام من را چنین سیراب می داری نگاهم را به دریای نگاهت مبتلا کردم اسیر بی قفس گشتم ادامه مطلب

دفتر شعر محبوبه بیاتی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد کوچۀ اقاقیا شب نشین کوچه یحسرت چشمای منیتو که از شبای بی منآخرش دل میکنیچشمه ی خاطره هامسیرابه از ناز چشاتکی نشستی تو دلمنگم از دلم براتوسعت قلب منوتوکه میدونی بیاپره احساس من ازعطر ادامه مطلب

شعر ” اکسیژن ” – رضا یگانی

اکسیژن عشق تو ماوا گرفته توی پوست واستخونم میدونی که نمیتونم بی تومن زنده بمونم دنبال واژه ای هستم لایق وصف تو باشه جمله ای که سهل و اسون بشینه روی زبونم سهل و ساده باشه راحت مثل یه حس درونی مثل احساس قشنگی که نگفته تو بدونی دل من ادامه مطلب