شعر “ رویای یک دیوانه ” – آمنه صادقی
“ رویای یک دیوانه ” بی خبر آمد شبی، دیوانه ام نامید و رفت بر تمامِ آرزوهای دلم خندید و رفت وقتِ رفتن توی قلبم یک تولّد را ندید از نگاهش شاخه عشقی در دلم رویید و رفت هرچه گفتم صبر کن یا قول برگشتن بده روبرویم تکّه عکسی از ادامه مطلب
