شعر “ رویای یک دیوانه ” – آمنه صادقی

“ رویای یک دیوانه ” بی خبر آمد شبی، دیوانه ام نامید و رفت بر تمامِ آرزوهای دلم خندید و رفت وقتِ رفتن توی قلبم یک تولّد را ندید از نگاهش شاخه عشقی در دلم رویید و رفت هرچه گفتم صبر کن یا قول برگشتن بده روبرویم تکّه عکسی از ادامه مطلب

شعر “ دلخوش ” – آمنه صادقی

“ دلخوش ” کجا؟ کی؟ گم شدی در شب که ویران گشته دنیایم چنان گشتم به دنبالت ، که پینه بسته پاهایم چه مانده جز خیالِ تو برای من،ببین اکنون صدای گریه های من نشسته در غزلهایم و می دانم که می آیی ، تو مثلِ معجزه آری تو را ادامه مطلب

دفتر شعر احمدعلی زارعی

دفتر شعر احمدعلی زارعی هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد در تپش های انتظار از چشمه عشقجرعه ای ما را بسدر این فکر و خیالرفته دل در محبساز تلخی دردگشته کامی شیریندر خنده زخمگشته قلبی غمگیناز نبض کلامشده خونی جاریبا ادامه مطلب

شعر ” جمعه بدون یار ” – محمدرضا احمدی

جمعه بدون یار جمعه شد یارم نیامد بر در میخانه بازاین دل آشفته از نادیدنش دیوانه بازمیروم در کوه و صحرا تا ببینم سایه ایاز نگارم در بیابان یا لب رودخانه بازدل پر از امید از دیدار یاراست و به شوقمیروم تا بل ببینم ناز آن دردانه بازدر خیالم پر ادامه مطلب

شعر ” خوب ” – محمدرضا احمدی

خوب گرمی دستان تو در این هوای سرد ، خوب گاه لبخندی ازآن لبهای همچون وَرد ، خوب آن نگاه نازنینت سوی من شد دلخوشی می نماید غصه را ازتار و پودم طرد ، خوب روز رفتن ناگهان با ناز لبخندی زدی شد تن تبدار من از رنج هرچه درد ادامه مطلب

دفتر شعر عبدالحکیم نیکدل

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد نمیشه نمیشه وای نمیشه بی تو بمونم از تو پیوسته من خسته میخونم تو بمون با من تنها که بتونم خودموبا توبه مقصدبرسونم تو پناه دل دیوونه من باش دل دیوونه بی خونه من ادامه مطلب

شعر “ آخرین خاطره ۲ ” – آمنه صادقی

” آخرین خاطره ۲ ″ ایستاده… بر پیکره ای از خاطرات با قامتی به اندوه نشسته در ازدحامِ آخرین دیدار با آخرین نگاه: “ای دوری ات آزمونِ تلخِ زنده به گوری” بعد از این در کدام خاطره بجویمت؟ اکنون که نامردانه بی خاطره مات خواهم ماند ایستاده برایستگاهی از زندگی ادامه مطلب

شعر “ آخرین خاطره ۱ ” – آمنه صادقی

“ آخرین خاطره ۱ ” ایستاده برآخرین ایستگاه خاطره ها و دفتر خاطراتش را مُهر می کند خاطره ممنوع آخرین تصویر زیرِ سرما در ذهنش یخ می کند چشمانِ نمناکش: چقدر گفتم “چه بی تابانه می خواهمت” آه بانوی هزار شبم اینک مثل آدمک بر ایستگاه آخرین خاطره دفترش را ادامه مطلب

شعر “ پرنده رهگذر ” – آمنه صادقی

“پرندۀ رهگذر” چقدر ساده آمدی ، چه ساده است رفتنت همیشه آه…رهگذر…محال بود دیدنت تو مثل شوق آمدی،میانِ فصلِ خشکِ من و سبز شد تمامِ من به دستِ سبزِ بودنت چقدر ساده می روی ،ببین چه بغض کرده ام تمامِ اشکهام را بریز روی دامنت میانِ فصلِ سبزِ من ، ادامه مطلب