شعر “ پاییز ” – آمنه صادقی
“ پاییز ” غروبِ سردِ پایان کدامین روز پاییزم که در تقویم هر سالت چنین سرد و غم انگیزم ببین خط خورده هر روزم به دستِ خنده های تو و من تا آخرین لحظه ، به پایت اشک می ریزم درونِ بیت های هر غزل یک درد می بینی و ادامه مطلب
شعر و ترانه
“ پاییز ” غروبِ سردِ پایان کدامین روز پاییزم که در تقویم هر سالت چنین سرد و غم انگیزم ببین خط خورده هر روزم به دستِ خنده های تو و من تا آخرین لحظه ، به پایت اشک می ریزم درونِ بیت های هر غزل یک درد می بینی و ادامه مطلب
مادر مث تو کسی بامن عاشق نبود کسی لایق این حقایق نبود زمین عاشق و هم زمان عاشقت تو بودی وگرنه دقایق نبود کنارم نشستی نفس جون گرفت تو بودی که قلب من آروم گرفت از این میم تو مادرم ماهمی هوای منی اونچه میخواهمی میگم لحظه لحظه نوشتم برات ادامه مطلب
نابودی ظلمت کنار حسّ رنجورت یه قلب پاک می کوبه خودت رو سخت باور کن تلاشت بی سبب خوبه اگه راها رو بستن تا تو گم شی توی بیراهه با قلبت خوب همراه شو که تو شب، مثّه یه ماهه تو امروز سهم دستات معجزه بوده، با لبخند تا تموم ادامه مطلب
این دل امشب هوای اشک و ماتم دارد این دل تو نیستی و کوهی از غم دارد این دل چون کودک وامانده از دامان مادر کم دارد آغوش تو را کم دارد این دل امشب چنان اندوه می بارد که گویی دردی به حد هر دو عالم دارد این دل ادامه مطلب
نمی رسد … نه می رسد کسی از این غریبه ها به دادِ من نه دستهای ساده ی یک آشنا به دادِ من تو از قبیله ی منی ، بگو نه از غریبه ها چرا نمی رسی دگر تو سالها به دادِ من؟ ببین چه ساده تن به این غروبِ ادامه مطلب
فانوس دریایی حالم شبیه ماهیه تنها تو اقیانوس بود گاهی شلوغ و گاهی سرد در گیر یک فانوس بود من قعر دریا بودمو محکوم نابودی ولی حسی مثه راه نجات تو قلب من بودی ولی تاریکی و سردی، عجیب کل وجودم رو درید مثه غم تار عنکبوت قلب و نگاهم ادامه مطلب
نشانی که بود آن روزها می گفت با من ، غصّه هایش را و ناگه گم شد و گم کرده ام اکنون ، صدایش را تمامِ بارِ خود را بسته بود و من ندانستم و تنها جا نهاد اینجا صدای گریه هایش را و می دیدم دمِ دل کندن از ادامه مطلب
می آیی نه هزیانی ، نه رویایی ، تو با هر دیده پیدایی به در، من چشم میدوزم و میدانم که می آیی در و دیوارِ این خانه غزلباران شده امشب تورا کم دارم ای خوبم ، تو از نسل مسیحایی تو مثل معجزه هستی و یا مثل غزل گفتن ادامه مطلب
کنارم باش چقدر نزدیکه عشق تو به قلب پُر از احساسم که حتی لحظه ایی نیستی گاهی دنیامو میبازم چقدر بی تو محاله زندگی کردن توو این دنیا چقدر کنارت آرومم ، چی بهتره از این رویا کنارم باش تا کامل شه دنیا و زندگیم با تو ملیح لبخند بزن ادامه مطلب
مهتاب بگذار که مهمان تو باشم مهتاب تو شوی ساقی آرامش و من ناز کنم صورتک ماه تو را لحظه ای دورشوم ازدوریت غم امروز و فغان دیروز بگذارم سر دیوار فراموشی و بر گِرد رخت رقص کنم تو به من گوش کنی سقف آشفتگی روح مرا پوش کنی دل ادامه مطلب