شعر پرواز – آمنه صادقی
پرواز آمد و خندید و من را ، باز هم آغاز کرد قفل و زنجیرِ تباهی را ز قلبم باز کرد آمد و با صد غزل از او نوشتم مثلِ عشق مثل جسم و روح من را با خودش دمساز کرد ریخت موجِ گیسوانش را به روی شانه هام عطرِ ادامه مطلب
شعر و ترانه
پرواز آمد و خندید و من را ، باز هم آغاز کرد قفل و زنجیرِ تباهی را ز قلبم باز کرد آمد و با صد غزل از او نوشتم مثلِ عشق مثل جسم و روح من را با خودش دمساز کرد ریخت موجِ گیسوانش را به روی شانه هام عطرِ ادامه مطلب
یا علی مانده با ما ، مانده اینجا یارِ بی همتا علی عاشق ذکر و دعا و یاور فردا علی دردهایم قدر دنیا ، کوله بارم پُر ز غم آه … آری قادرِ درمانِ من تنها علی مظهر عشق و تمامِ لحظه های عاشقی باعث بخشایش و آرامش دریا علی ادامه مطلب
هوای تازه بزار تا نفس بگیرم، تو سکوتِ شبِ مهتاب از تنِ آیینه رد شم، برسم به فصل آفتاب رد بشم از سوز و سرما برسم به خونه گُل بشکنم قفل زمینو بزنم تا آسمون پل دل هوای تازه میخواد واسه پر کشیدن از تن باید از خودم رها شم ادامه مطلب
برگرد شدم دیوونه تارفتی شدم افسرده وداغون شبم روزم یه تکراره منم ویرون وسرگردون کنارت همچوگل بودم که پژمردم شدم بی جون توفانوسی برا قلبم تویی لیلی منم مجنون خودت درمون خودت دردی ببین بامن چه ها کردی چه شب هایی شدم خیره به عکست تاکه خوابیدم شدی کابوس تنهایی ادامه مطلب
دفتر شعر سمیرا توکلی هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد دنیای من آتیشه یخ زده تعبیرقلبمه آغوش گرم توتسکین دردمه باشم کنارتوفرقی نمیکنه دنیابهشت ویا که جهنمه متن کامل شعر قلب شکسته به تاراج رفته است قلبم ملالی نیست خدایی ادامه مطلب
هجرت بارِ سفر را بسته ام ، یک کاسه آب آماده کن گر خواستی تا آمدن چشمی به راهِ جادّه کن با های هایت رفتنم سخت است ، می دانی ولی حالا بیا با خنده ات دل کندنم را ، ساده کن من می روم تنها تو با آیینه خلوت ادامه مطلب
دوباره ترانه مرور می کنم تو را تمامِ شعرهای من دلم گرفته خوبِ من بیا تو باش جای من شکایتی نمی کنم ز دست چشمهای تو گناه اگر که کرده ای به پای چشمهای من همیشه قصّه ی من و، غرو تو، همین که هست تو می روی و در ادامه مطلب
بیهوده دلم گرفته است و این ،غزل که وا نمی کند گرفته جنگ با دلم ، و هیچ تا نمی کند خیالِ تو تمامِ شب میانِ اشکهای من نشسته روبروی من مرا رها نمی کند تو از حضور سبز یک ترانه ای و من ، ولی اسیرِ عقده های خود ادامه مطلب
تلنگر بزن تلنگری به من ،دوباره عاشقم بکن هوای عشق در سرم ستاره عاشقم بکن مرا ببر به اوج آن ستاره های کهکشان و یا در این حوالی و کناره عاشقم بکن بخند،خنده های تو هجوم عشق در من است و یا به یک نگاه و یک اشاره عاشقم بکن ادامه مطلب
تقدیر وقتی برسد به پای تو پیر شوم مانند همیشه از خودم سیر شوم از اوج هزار قصه می افتم و بعد در غربت خود غروب دلگیر شوم می ترسم از این که مثل هر لحظه که رفت بی چشم تو من همیشه تحقیر شوم یا اینکه دراین غربت صد ادامه مطلب