شعر « درد » – فاطمه میرزا علیان

درد وقت لالایی من تاب و گهواره نبود بهر بادبادک من باد در راه نبود وقت بی تابی ها جملگی زاری ها هرگز از بهر خدایا برای خود ما بغلی باز نشد سینۀ هیچ کسی گنج اسرار نشد وقت عاشق شدنم کوچه پر از پچ پچ بود فصل شاعر شدنم ادامه مطلب

شعر « خنده » – محمد رضا احمدی

خنده ای نفست خنده باد صبا روح لطیفت شده روح خدا خنده بکن غنچه لب باز کن خنده تو درد مراهم دوا عشق تو امید به این زندگی داده به قلب من عاشق صفا راحتی از جان و تنم رخت بست روزی که از فکر تو گردم جدا برسر کویت ادامه مطلب

دفتر شعر فاطمه میرزا علیان

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد کوچ پشت پازدم به قانون حذر دلمو زدم به دریای خطر من می خوام به هرم داغ تن تو کوچ کنم درکنار برکه ی چشم توغم پوچ کنم حجم بوسمو رو قشلاق تنت پوش ادامه مطلب

شعر « برگرد » – سحر موسوی

برگرد دلم غرق پریشانیست برگرد جهانم رو به ویرانیست برگرد نگاهت خیمه زد بر تارو پودم نبودت درد پنهانیست برگرد شدم قربانی دشت نگاهت دوچشمم بی تو بارانیست برگرد تمام آرزوهایم خزان شد هوایم سردو طوفانیست برگرد غروبم بی تو غمگین است و این شعر کماکان حرف پایانیست برگرد سحر ادامه مطلب

ترانه « اشک بارون » – حشمت اله بیرانوند

اشک بارون نگاهت منو از تهه دل میخواد گرفتم همون لحظه ای خواستی دو پلک و زدی با تبسم به هم بدونم که عاشق شدی راستی به چشمون زیبات که بر هم زدی به لبخند اون شب که بر لب زدی همیشه به هر جا که باشم تو رو درون ادامه مطلب

ترانه « شهر قصه ها » – علیرضا خوشرو

شهر قصه ها دلم داره پر میزنه ، واسه دوباره دیدنت واسه دیونه بازیات،ناز کردنو خندیدنت ای روزگارِ لعنتی ، نبین صدام در نمیاد به جونِ هرچی عاشقه،جونم داره به لب میاد اگه می شد که روزگار،بهم یه فرصتی می داد دوباره باز می دیدمت،صدایِ خنده هات بیاد می بردمت ادامه مطلب

شعر بار گران – آمنه صادقی

بار گران بیهوده باری گران بر دوش زندگی ام خواهم بود وقتی بر سینه ام تنها سنگینی نفسهایم را هر شب تا صبح حمل می کنم و شبهای یلدا را تا ابتدای دی – برای آخرین تولدم – سر می کنم من از ابتدای دی بر دوش زندگی باری گران ادامه مطلب

شعر یا علی – آمنه صادقی

یا علی مانده با ما ، مانده اینجا یارِ بی همتا علی عاشق ذکر و دعا و یاور فردا علی دردهایم قدر دنیا ، کوله بارم پُر ز غم آه … آری قادرِ درمانِ من تنها علی مظهر عشق و تمامِ لحظه های عاشقی باعث بخشایش و آرامش دریا علی ادامه مطلب

ترانه « هوای تازه » – مجتبی یوسفی

هوای تازه بزار تا نفس بگیرم، تو سکوتِ شبِ مهتاب از تنِ آیینه رد شم، برسم به فصل آفتاب رد بشم از سوز و سرما برسم به خونه گُل بشکنم قفل زمینو بزنم تا آسمون پل دل هوای تازه میخواد واسه پر کشیدن از تن باید از خودم رها شم ادامه مطلب