شعر « درد » – فاطمه میرزا علیان
درد وقت لالایی من تاب و گهواره نبود بهر بادبادک من باد در راه نبود وقت بی تابی ها جملگی زاری ها هرگز از بهر خدایا برای خود ما بغلی باز نشد سینۀ هیچ کسی گنج اسرار نشد وقت عاشق شدنم کوچه پر از پچ پچ بود فصل شاعر شدنم ادامه مطلب

