شعر خداحافظ – آمنه صادقی

خداحافظ برو هرچند من از غصّه لبریزم ، خداحافظ و عکس تو غروبِ سرد پاییزم ، خداحافظ و تقدیرم همین بوده که می بینی و می دانی نمی خواهم که از تقدیر بگریزم ، خداحافظ بدونِ تو تمام فصلهای من زمستان است و من خشکیده برگی زرد می ریزم، خداحافظ ادامه مطلب

ترانه « باور » – حشمت اله بیرانوند

باور نمیشه بگی عاشق کی شدی همینجا بگو، باورش سخت نیست کجا دیده بودیش که قلبم شکست بگو،اول و آخرش سخت نیست منه ساده دل با تو عاشق شدم همینجا همین گوشه ها این دلو سپردم به تو با تمام وجود رهاش کرده رفتی شکستیش برو نمیخوام دوباره اسیرت بشم ادامه مطلب

شعر برگرد – آمنه صادقی

برگرد ای رفته شبی از این حوالی … برگرد برگرد بگو که در چه حالی … برگرد آتش زده چون جنوب ما را اکنون ای حال و هوای آن شمالی … برگرد بعد از تو چنان کویر شد دلهامان گشتیم اسیر خشکسالی … برگرد خشکیده تمام خنده ها بر لبها ادامه مطلب

ترانه « عشق و هوس » – غلامرضا بهنامی

عشق و هوس از فکر من بیرون بیا، دیگه نمیخوامت دنیای ما خیلی تفاوت داره این روزا عاشق شدن غیر از تمنای دو آغوشه هرچی هوس باشه تموم میشه همین روزا از فکر تو بیرون میام، دیگه نمیخوامت انگار فراموشت شده از من چقدر دوری من این روزا تو فکر ادامه مطلب

بیوگرافی مریم شجاعی ( شهیرا )

. بیوگرافی مریم شجاعی شهیرا  متولد ۱۳۶۹ در شیراز نویسندۀ کتابهای اشعار ۱۴۰۰ حاوی ۶۰ غزل از اشعار برگزیده ایشان و کتاب چند شکلی های ژنتیکی مترجم و ویراستار کتاب ژنتیک و ژنوم انسانی اشعار او در مجموعه اشعار شاعران گنجور عشق نیز به چاپ رسیده. همچنین ایشان مترجم و ویراستار کتاب ادامه مطلب

ترانه « ماه و پلنگ » – زهره مفتحی

ماه و پلنگ تحمل میکنم بازم من این لبخند تودارو واین سخته که میشینم کنارت من به اجبارو دلیل حال خوب من یه مدت نیستی بامن از این چشما میشه فهمید که حرفاتم به ناچاره کنار من نبودن ها و ما رو من تو کردن ها واست آسون آسونه  برای ادامه مطلب

شعر « عروس ناز شوکران » – مریم شجاعی

عروس ناز شوکران  سلامِ آشنا رسان به آن رقیب خوش بیان عسل بریز به کام آن عروس ناز شوکران به نوبهار آرزو ، حدیث عاشقی بگو کلام ناب عاشقی بخوان به گوش ارغوان ببین غروب نورحق ،که جلوه قیامت است! جزای ظلم عالم است که تیره گشته آسمان چگونه من ادامه مطلب

شعر « قصد آزار ندارم » – علیرضا خوشرو

قصد آزار ندارم قصدِ ویرانی و آزار ندارم ، سر جایت بنشین گله از هیچ دل آزار ندارم ، سر جایت بنشین زدی آتش به دلِ خسته و آزرده ی ما میلِ سوزاندنت ای یار ندارم، سر جایت بنشین گشته ای رهزنِ دلها، همه جا صحبتِ توست قصدِ افشایِ ریا ادامه مطلب

شعر « جرم عاشقی » – علیرضا خوشرو

جرم عاشقی خسته ام از زندگی با مَرگــــــــــ درگیرم، بیا بی وفــــــــا از رفتنت رنجور و دلگیرم، بیا چهره پنهان می کنی با اینکه نزدیکِ منی عـــــاقبت از دوریت دلـــــــــــگیر میمیرم، بیا بیقراریِ مـــَـــــــــــرا می بینی و رَد می شوی ؟ سنگــــــــــدل اوجِ جوانی کرده ای پیرَم، بیا دوریت کم ادامه مطلب

شعر « درد جدایی » – علیرضا خوشرو

درد جدایی دلم دیگر ندارد طاقَتِ این بی وفـــــــــــــــــــایی را دِگر حال و هوایِ عاشقی یا دلـــــــــــــــــــربایی را درونِ عشق امروزی دگر مِهر و وفایی نیست نمی یابی دِگر یک هم نــــــوا یا هم صــــــدایی را نمیدانی چه حالی می شوی آن لحظه ای را که ببینی از نگارِ خود ادامه مطلب