ترانه « برگرد » – سمیرا توکلی

برگرد شدم دیوونه تارفتی شدم افسرده وداغون شبم روزم یه تکراره منم ویرون وسرگردون کنارت همچوگل بودم که پژمردم شدم بی جون توفانوسی برا قلبم تویی لیلی منم مجنون خودت درمون خودت دردی ببین بامن چه ها کردی چه شب هایی شدم خیره به عکست تاکه خوابیدم شدی کابوس تنهایی ادامه مطلب

دفتر شعر سمیرا توکلی

دفتر شعر سمیرا توکلی هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد دنیای من آتیشه یخ زده تعبیرقلبمه آغوش گرم توتسکین دردمه باشم کنارتوفرقی نمیکنه دنیابهشت ویا که جهنمه متن کامل شعر قلب شکسته به تاراج رفته است قلبم ملالی نیست خدایی ادامه مطلب

شعر ” دوباره ترانه ” – آمنه صادقی

دوباره ترانه مرور می کنم تو را تمامِ شعرهای من دلم گرفته خوبِ من بیا تو باش جای من شکایتی نمی کنم ز دست چشمهای تو گناه اگر که کرده ای به پای چشمهای من همیشه قصّه ی من و، غرو تو، همین که هست تو می روی و در ادامه مطلب

شعر ” بیهوده ” – آمنه صادقی

بیهوده دلم گرفته است و این ،غزل که وا نمی کند گرفته جنگ با دلم ، و هیچ تا نمی کند خیالِ تو تمامِ شب میانِ اشکهای من نشسته روبروی من مرا رها نمی کند تو از حضور سبز یک ترانه ای و من ، ولی اسیرِ عقده های خود ادامه مطلب

شعر تلنگر – آمنه صادقی

تلنگر بزن تلنگری به من ،دوباره عاشقم بکن هوای عشق در سرم ستاره عاشقم بکن مرا ببر به اوج آن ستاره های کهکشان و یا در این حوالی و کناره عاشقم بکن بخند،خنده های تو هجوم عشق در من است و یا به یک نگاه و یک اشاره عاشقم بکن ادامه مطلب

شعر خداحافظ – آمنه صادقی

خداحافظ برو هرچند من از غصّه لبریزم ، خداحافظ و عکس تو غروبِ سرد پاییزم ، خداحافظ و تقدیرم همین بوده که می بینی و می دانی نمی خواهم که از تقدیر بگریزم ، خداحافظ بدونِ تو تمام فصلهای من زمستان است و من خشکیده برگی زرد می ریزم، خداحافظ ادامه مطلب

ترانه « باور » – حشمت اله بیرانوند

باور نمیشه بگی عاشق کی شدی همینجا بگو، باورش سخت نیست کجا دیده بودیش که قلبم شکست بگو،اول و آخرش سخت نیست منه ساده دل با تو عاشق شدم همینجا همین گوشه ها این دلو سپردم به تو با تمام وجود رهاش کرده رفتی شکستیش برو نمیخوام دوباره اسیرت بشم ادامه مطلب

شعر برگرد – آمنه صادقی

برگرد ای رفته شبی از این حوالی … برگرد برگرد بگو که در چه حالی … برگرد آتش زده چون جنوب ما را اکنون ای حال و هوای آن شمالی … برگرد بعد از تو چنان کویر شد دلهامان گشتیم اسیر خشکسالی … برگرد خشکیده تمام خنده ها بر لبها ادامه مطلب