ترانه « من و تو » – هاجر امانی
من و تو تو طلیعه ی بهاری به شِکفتنِ وجودت من طلوع ماه و مهرم توی گنبد کبودت هرم اون نگاهِ مستت شده جون پناه دردم بدون فانوس چشمات اسیرِ کابوس سردم تو تبسمی میدونم که به هر لبی نیازی منم اون ترنمی که به خیالت شده رازی توی چشمای ادامه مطلب
