شعر « تب » – نرگس میرشاهی
تب درِ قلبت را به روی چشمان سیاهم باز کن ای پناه جانم! می خواهم جادوی چشمانم را روانه ی قلب بی گناهت کنم می خواهم آلوده ی تبِ این عشق شوی آنقدر که عشق از انگشتان مهتاب بچکد و من ساعت ها در زیر نور ماه به نظاره ی ادامه مطلب
شعر و ترانه
تب درِ قلبت را به روی چشمان سیاهم باز کن ای پناه جانم! می خواهم جادوی چشمانم را روانه ی قلب بی گناهت کنم می خواهم آلوده ی تبِ این عشق شوی آنقدر که عشق از انگشتان مهتاب بچکد و من ساعت ها در زیر نور ماه به نظاره ی ادامه مطلب
گل سرخ من میمیرم واسه خنده هات عزیزم بیا تا دنیا رو زیر پات بریزم بیای و بگی ببین من که باهاتم تو تموم لحظه ها که پا به پاتم هنوزم بخاطر چشمای مستت همه ی زندگیمو میدم به دستت چشاتو میخوام فقط تا وقتی هستم واسه تو چشمامو رو ادامه مطلب
نامه ای به بهار زمستونه هوا سردِ به خود پیچیده تاکستان عجب حالِ بدی دارن گُلای باغِ این بستان به روی شاخه افتاده پرستو با دلی پرخون زِ دوریه بهار خاتون شده افسرده و مجنون شکایت میکنه بلبل به سردی هوا هرشب چه دلتنگه گلِ سنبُل شده دیوونه از دیشب ادامه مطلب
عهد از عرش تا فرشِ زمین یاقوت و دُرّ و یاسمین ریحان، بنفشه، ناروَن نرگس وَ مُشکِ عنبرین گویند تسبیح تو را هر لحظه تکبیر تو را باقی تویی ساقی تویی هر درد را شافی تویی عارف منم سالک منم دیوانه ی عاشق منم من ذره ای پوچ و تهی ادامه مطلب
کاشکی کاشکی ترانه هام بشی خنده ی رو لبام بشی تو ابتدای دفترم جمله ی نا تمام بشی کاشکی بگیره آسمون اَبرِ منو رو دامنِش بریزِ اشکای منو شبونه روی پیرهنش شدی غَزالِ گم شده تو دشتِ پر شقایِقَم کاشکی بشه خیالِ تو اسیرِ هر دقایِقَم پیچکای حیاطِمون قد کشیدَن ادامه مطلب
تو خیالی یا حقیقت تو خیال خسته ی جسم کویر دوباره بارون و دریا میبینم دوباره مثل شبای قبل از این خودمو بالای اَبرا میبینم دریا و ماهی و اون قشنگیاش همه رو پیش تو یکجا میبینم جنگل و درخت و گلهای حیاط همه رو زیبای زیبا میبینم الان از ادامه مطلب
مرد تورو تو رخت عروسی نمی بینم دیگه باز ستاره ای من نمی چینم اگه نیستی پیشم و رفتی تو دیروز این و من به دست تقدیر نمی بینم تو خودت خواستی بری، بری جدا شی بری و تو خاطراتمون رها شی تو که اون روزای اولش می گفتی نمیشه ادامه مطلب
چشمات سرودم واسه چشمای قشنگت که دنیام توی چشمات لونه کرده نمیدونی که قلب مهربونت یکی رو بدجوری دیوونه کرده برای داشتنت دنیامو میدم که تا هرجا که شد همیشه باشی میام تنهای تنها تو خیالت آخه میخوام تو هم دیوونه باشی میام کل مسیر و پا به پاهات شاید ادامه مطلب
تو مرا جانی غزل ناب منی تاب منی خواب منی در دلم چنگ زنی قلب مرا میشکنی جز رخت چشم به رخ، روی دگر،نیست مرا تو همان سرو خرامانی و شیرین دهنی در سراپرده دل بانگِ نی و عشوه ی تو تو مرا جانی و می دانی و هم خوش ادامه مطلب
آرزوی ساده دیدنت مثل سرابه میدونی رفتنت همش عذابه میدونی رفتی اما دل من خونِ برات تو رفیق نیمه راهی میدونی گفتی از تو دور میشم جونِ دلم اما خُب همش تو فکرم می مونی بعدِ یک سالی که شد زودی میام تو که رفتی و یه ساله میدونی دل ادامه مطلب