متن ادبی « هدیه خدا » – نرگس میرشاهی
هدیه خدا قطره ای چکید در کویر و پس از آن قطره های پیاپی باریدند سنگ ها مات و مبهوت به یکدیگر نگریستند تا به آن روز اینگونه خوشحال نبودند نمی دانستند این از کجاست به گمانشان ابر این قطره ها را برای آن ها فرستاده در دل از ابر ادامه مطلب
