ترانۀ مرینت – محمد جدی

مرینت توضیحات این ترانه در پایان مرینته زیبای منیه دختر چش آبی بودپلَگ می فهمه حرفامومی دونه عشق من کی بود عاشق شدن توو کافه هاراز گذشته ی منهخستگی و دویدنامواسه دوباره دیدنه هف(ت) ماهه که نمی بینمزیبای صورت ماهُبه جای تن پوش تنمتن می زنم تن آهُ نقّاشیِ رو ادامه مطلب

دفتر شعر رضا فرهادی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد الهۀ ناز من بلبلم اما پر پرواز ندارمدر کنج قفس همدم و همراز ندارمپرسی که چرا میله به آواز ندارمگویم به تو چون الهه ی ناز ندارممن در طلب یار و تمنای وصالمرسوا نشوم ادامه مطلب

دفتر شعر یعقوب اسدی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد جوانی دوباره سکوتِ شب و بغضِ مندوباره گرفته دل آسمانبهم میزند خلوت کوچه راصدای غم آلود باد خزان دوباره میان غم و بی کسیبه دور از هیاهوی این روزگاربه دنبال تسکین این دردهانشستم چه ادامه مطلب

دفتر شعر میلاد مهرابی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد زیر بارون میزنه بارون چقده آرومتورو کم دارم توی این روزامتوی این روزام تورو میبینم توی رویاهامآرزو دارم زیر بارونمزیر بارونم میزنه بارون چقده آرومتورو کم دارم توی این روزامتوی این روزام تورو میبینم ادامه مطلب

دفتر شعر هاجر عبدیان

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد تو چشات سگ داره دل من درگیر چشمای ابری ته چشاتو می بندی الکی میخندی تا نفهمم چه جوری دست و دلت درگیره تو چشات سگ داره دل من تب داره واسه دیدن چشات ادامه مطلب

ترانه ” همسفر بارون ” – محبوبه بیاتی

همسفر بارون نشد،بی تو نمی بینم ته این جاده ناپیداست رها میشم تو راهی که می دونم آخر دنیاست دیگه فردا وفرداها واسه من بی تو بن بسته یکی انگاری چشماتو دیگه به روی من بسته چشامو گریه تر کرده نگو از عشق بیزاری نگو میخای از این احساس بیای ادامه مطلب

ترانه « بی تو » – ملیکا اسدی

بی تو معنی عشقو میدونی ،نه نمیدونی میدونم چه شبایی گریه کردم، تا بزاری که بمونم با خودت نگفته بودی ، مگه میشه که دوباره عاشقت بشم نه انگار ، دیگه منطقی نداره پا به پای تو تموم، کوچه ها رو دوره کردم واسه این که با تو باشم، با ادامه مطلب

شعر « دفتر شعر » – مهدی بیرقی

 دفتر شعر دفتر شــــــعرم دوباره باز شــد این ســـکوت زندگی آواز شــد در شروع فصل خوب زنـــدگی یا علی گفتیم و عشــق آغاز شد  باز جاری شد زبان نظم مـــــن مست شعرم حافظ شیــــراز شد بند بند این وجود سرد و خشک با نوای گـــرم حق دمســـاز شد بیت بیت ادامه مطلب

شعر « سایه ی اقبال » – بانو (الف) اعظم اسماعیلی

سایۀ اقبال لبخند بزن جان مرا زنده نگه دار این دل رخ زیبای تو را هست خریدار جانانه دلم را بِربودی و صد افسوس در مکتب زیبا صفتان نیست وفادار ماه منی و جانِ منی چون شدم امروز بر سلسله‌ی زلف تو مجنون و گرفتار مهتاب کنارت به خجالت بنشیند ادامه مطلب