شعر برگرد – آمنه صادقی
برگرد ای رفته شبی از این حوالی … برگرد برگرد بگو که در چه حالی … برگرد آتش زده چون جنوب ما را اکنون ای حال و هوای آن شمالی … برگرد بعد از تو چنان کویر شد دلهامان گشتیم اسیر خشکسالی … برگرد خشکیده تمام خنده ها بر لبها ادامه مطلب
