شعر برگرد – آمنه صادقی
برگرد
ای رفته شبی از این حوالی … برگرد
برگرد بگو که در چه حالی … برگرد
آتش زده چون جنوب ما را اکنون
ای حال و هوای آن شمالی … برگرد
بعد از تو چنان کویر شد دلهامان
گشتیم اسیر خشکسالی … برگرد
خشکیده تمام خنده ها بر لبها
تنها تو به خنده ها مجالی … برگرد
ای وای غزل به انتها آمد ، باز
ای رفته شبی از این حوالی … برگرد

3 دیدگاه
Zahra · 2018/09/22 در
بسیار عاااااااااالی
آمنه صادقی · 2018/09/23 در
سلام.
با تشکر از توجه دوستای خوبم.
برای همه آرزوی موفقیت دارم.
ناشناس · 2018/09/22 در
عالییییی بود،دست مریزاد