دفتر شعر زهرا فرشیدفر

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

آینه
به سانِ آینه ای تار
که تَه گرفته حواسش
و پُر شده سطحش
پر از صدایِ هیاهو
به سانِ آینه ای تار
به پشتِ شیشه ی احساس
خزیده خنده به چهره
و پُر شده چشمش
پُر از تقاصِ توهّم
پُر از ترانه ی گیسو
پُر از نوازشِ شانه
به سویِ آینه انگار
دمیده نگاهی خام
زمین به جاذبه رفته
زمان به فاصله انگار
اتاق خاطره با من
به گوش جهان رفته
به خانه ی خورشید
به زمزمه انگار
به سانِ آینه ای تار
به انعکاسِ نگاهی
به رشته رشته ی مویی
نهان شده چشمم
به سانِ گمشده انگار
در انتظار
من با دو چشم ناشکیبایم تو را دیدم
در ابتدای جاده ی بی انتهای نور
میخواستم دوری کنم از تو ولی ماندم
در انتظار دست هایت در سرابی دور
در چشم تو سیلی به راه افتاده بود از عشق
در قلب تو طوفانی از دلدادگی دیدم
در سینه ام شوری نشاندی با نفسهایت
تاثیر بودن را چه آسان با تو فهمیدم
در شانه های امنِ تو پر بودم از امید
با طرح لبخند تو از شور و شعف لبریز
من مست یک پیمانه از اعجازِ آغوشت
افسانه میگشتم درون سینه ات یکریز
حالا من اینجا دور ماندم از نگاه تو
افسرده و زار است این قلب پریشانم
گر چه شکایت دارد این دل از وفای تو
اما به پای قلب مغرور تو میمانم
شبها همیشه خواب میبینم که اینجایی
در قلب سرخت جز من تنها نگاری نیست
من نیمه شب در کنج تنهایی تو را دارم
تعبیر این رویای شیرین جزخیالت چیست
میدانم اینجایی میان فکر های من
اما نمی خواهم بمانی در خیالی خام
بگذار دست هایت را میان دست سرد من
تنها فقط یک لحظه باشد زندگی بر کام
.
عشقِ ازلی
عاشق شده ای با دل
قلبت بتپد هر دَم
چشمت پرِ اشکِ شوق
هوشت برود در دَم؟
از عشق چه میدانی؟
دانی که بلاسوز است؟
از دامِ هوس دورو
در فاصله جانسوز است؟
از یار جدا ماندی؟
از هجر دلت مرده؟
قلبت به جزای عشق
در سینه ترک خورده؟
در محکمه ی تقدیر
محکوم به تبعیدم
عشقی به دلم مانده
کز وسوسه لرزیدم
در بستر خاکی دور
عشقی ازلی دارم
در چشم خدا شادم
در دل غزلی دارم
.
سبز
درون من گیاه سبز تازه ای
دوان دوان به رویشِ ترانه سرسپرده است
نگاه میکنم به این گیاه سبز
به غنچه ی جوانِ نازکش
به برگهای تابدارِ مست و عاشقش
ببین چگونه این گیاه سبز
به چشم من درخشش امید داده است
به گوش های من نوازشِ نوید داده است
به قلبِ من ترانه ای سپید داده است
و من درون این گیاه سبز
نفس نفس ستاره میشوم
و ماه میشوم!
و کوچ میکنم به سرزمین تازگی
درون سرزمین تازگی طلوع میکنم
و سبز میشوم
به روی شاخه ی غرور
.
خفته
دیده ام آن دید که آشفته ای
قصّه ی ویرانه مرا گفته ای
من به فدایِ دلِ بی طاقتت
در بغلِ خاک چرا خفته ای
.
بمان
چه تعبیرِ نابی تو عاشق شوی
و من در خیالت خدایی کنم
تو قلبِ مرا از نفس پُر کنی
و من از تو جانت گدایی کنم
.
بانو
من منجمدِ فصلِ بهارم بانو
جز آب شدن چاره ندارم بانو
هر لحظه هوایم هوسِ باران کرد
خود را به زمانه میسپارم بانو
.
یک طرفه
مبتلایم کردی و دائم نگاهم میکنی
دم به دم این قصّه را فانوس راهم میکنی
بر در این خانه هر دم خادم جان میشوی
تا نگاهت میکنم تندیس میدان میشوی
.
دفتر شعر زهرا فرشیدفر

56 دیدگاه
مریم نادی · 2025/11/16 در
سلام آفرین شعر سبز زیبا بود کاش ادامه داشت لذت بردم
بابک بابایی · 2025/07/07 در
درود خانم فرشید فر بزرگوار اشعارتون پرمحتوا و زیبا هستن پیروز و ماندگار باشید
م. محمودی · 2025/06/26 در
اشعارتان بسیار زیباست، برایتان آرزوی موفقیت دارم.
با آرزوی تداوم درخشش، قلمتان همیشه پرتوان🙏🌹
(با کلیک روی نامم از دفتر شعرم دیدن کنید)
رضابزی · 2025/05/17 در
شعر یک طرفه دلنشین بود
زهرا رحمانی فر · 2025/05/12 در
با عرض سلام و خدا قوت خدمت شما دوست عزیز
اشعارتان زیباست
با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما
نرگس میرشاهی · 2025/02/23 در
درود بر شما خانم فرشید فر عزیز!
شعر آینه رو دوست داشتم.زیبا سرودید
🌹🌹
بابک بابایی · 2024/11/25 در
درود خانم فرشیدفربزرگوار سروده ها تون پرمحتوا و زیبا هستن موفق باشید
علیرضا نوروزیان · 2024/03/10 در
عالی و زیبا💙🌺
سما مولایی · 2023/11/22 در
سلام و درود بانوی هنرمند
علیرضا خوشرو · 2023/10/26 در
سلام
درود بر بانو فرشید فر گرامی
شعر آینه زیبا و دلنشین شده..
ارزوی موفقیت و سلامتی براتون دارم.
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹