شعر “ خاطره ” – آمنه صادقی
“ خاطره ”
گرچه چندیست دلت با دلِ من بد شده است
باز از خاطر من خاطره ات رَد شده است
بی شک از دست تو باید بگُریزم به خودم
آه .. گویی که کسی پای خودم سد شده است
نه دگر حوصله ای نیست ، که چنگی بزنم
چون که آهنگِ دل انگیزِ تو ممتد شده است
تا کجا پیش روم… باز دلم غرقِ تو شد
جزرِ چشمانِ تو امشب چه شده مَد شده است؟
باز باران و دلت لک زده … در فکر منی…
غرقِ رویای من و اینکه “بیاید” شده است
شده شاید که دلم مثل تو دلتنگ شود
گرچه چندیست دلت با دل من بد شده است…

0 دیدگاه