شعر “ آخرین لحظه ” – آمنه صادقی
آخرین لحظه
ای که بعد از من گَهی هم شادمانی می کنی
مثل هر شب امشبم را آسمانی می کنی؟
چون تو با آزردگان هم مهربانی کرده ای
با منِ آزرده دل هم مهربانی می کنی؟
گرچه پایانم رسیده لیک می پرسم ز تو
این منِ دیوانه خو را جاودانی می کنی؟
لحظه های آخرم را هر چه خواهی شاد باش
گرچه بعد از مرگ من هم شادمانی می کنی…

0 دیدگاه