شعر “ لب وا کنم ” – آمنه صادقی
“ لب وا کنم… ”
می خندم اگر باشی و خوشحالم اگر هیچ نباشی
بنشین و نگو هیچ که آرامش من را نخراشی
سرگرم غزلهای خودم هستم و باید که بدانی
تصمیم به ترکِ تو گرفته ست همین شاعرِ ناشی
درحبس خودم هستم و یک لحظه پریدن نتوانم
این مرغ به دستانِ تو عادت نکند دانه بپاشی
با حالِ خودم شادم و هر پیک که پر میشود از “مِی”
یک جرعه ننوشم ،تو اگر ساقی این میکده باشی
می خندم و این رازِ بزرگی ست که باید به تو گویم
لب وا کنم این بار دلت میشود از غم متلاشی

3 دیدگاه
جلال زمانی · 2026/01/28 در
سلام ودرود
غزل لب وا کنم زیباست
موفق باشید
عبدالرضا حاجی زاده · 2023/11/07 در
درود بر شما.
خیلی زیبا سروده اید، ولی با این قلم زیبا انتظار شعرهای بیشتری ازت داشتم. موفق باشی و سلامت.
سلام · 2022/01/09 در
سلام
درود بر شما
بسیار زیبا و. دلنشین
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹