شعر پرواز – آمنه صادقی
پرواز
آمد و خندید و من را ، باز هم آغاز کرد
قفل و زنجیرِ تباهی را ز قلبم باز کرد
آمد و با صد غزل از او نوشتم مثلِ عشق
مثل جسم و روح من را با خودش دمساز کرد
ریخت موجِ گیسوانش را به روی شانه هام
عطرِ بیگاهش مرا لبریز از ایجاز کرد
گفتم اکنون قول ماندن را به من هم می دهی؟
خنده ای کرد و سکوتی کرد و قدری ناز کرد
مثل سایه بود و ماند و گفت و خندید و سرود
مثل رویا آمد اما ، آخرش پرواز کرد

0 دیدگاه