شعر “ پریشانی ” – آمنه صادقی

منتشر شده توسط مجید فاضلی در

پریشانی

اعصاب ندارد دلم از دست غزلخوانی تو
چندیست که در فکر توام فکر پریشانی تو

می بینم از این دلهره های تو که :”باید چه کنم”؟
من مانده ام اینجا به هوای دل بارانی تو

هرچند نگفتی به من از حال خرابت باز هم
آگاهم از آن دلهره ها و تب هذیانی تو

باور بکن از پشت همین پنجره ی رو به جنون
پر می کشد از سینه دلم باز به مهمانی تو

از دورنگاهی… و… نگاهی که مرا خواهد کشت
راضی شده چشمم به همین ، دیدن پنهانی تو

من آتش خردادم و باید به که گویم که شدم
وابسته ی آن حال و هوای دَمِ آبانی تو

می خواهَمت ای آنکه کسی جز تو نفهمید مرا
در دستِ توام … اَمر بفرما…. تو و زندانی تو


دفتر شعر آمنه صادقی
اینجا کلیک کنید
دسته‌ها: شعر و ترانه

مجید فاضلی

خواننده / ترانه سرا / آهنگساز

2 دیدگاه

مجید فاضلی · 2018/12/17 در

این شعر بسیار زیباست
احسنت

    آمنه صادقی · 2018/12/20 در

    با سلام.
    ممنونم از دلگرمی شما.
    امیدوارم شعرهای بعدی پر محتواتر باشه و مورد پسند همه مخاطبین عزیز.

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *