دفتر شعر اصغر داداش زاده

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد پر رنگ در بهاره با تو بودن؛ قلب ما پاییز شددارِ موهای تو را دل دیدو حلق آویز شدماه را در کودکی زیبا ترین پنداشتم…دیدم آن مَه چهره را ؛ آن ماه هم ناچیز ادامه مطلب

دفتر شعر مجتبی یوسفی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد هوای تازه بزار تا نفس بگیرم، تو سکوتِ شبِ مهتاب از تنِ آیینه رد شم، برسم به فصل آفتاب متن کامل شعر . انکار تنهایی دلم تنگ بود ی روزایی، ی تنهایی با وسعت ادامه مطلب

دفتر شعر فائقه انوری

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد شوق پرواز سال ها زندانی افکار خود بودم و اینترس بی خود جرئت آواز را از من گرفتتا همین امروز باید بر زمینش می زدمآنکه عمری لذت پرواز را از من گرفت مثل طوطی ادامه مطلب

شعر « تنهایی » – حمیدرضا جلالی

تنهایی وقتی یادم میاد اون جنگلِ ابر من و تو تا گرگ و میش، وقتِ سحر پاهامون تو آبِ رودخونه و ما تکیه مون به همدیگه، رو به خدا دستمو گرفتی و با دل و جون گفتی این خطو ببین، اینم نشون! تو سراپای وجودت همه گل، عطر چمن من ادامه مطلب

شعر « آشفتگی » – حمیدرضا جلالی

آشفتگی در آن روز بهاری چون به چشمانت نظر کردم دل دیوانه را از موی تو آشفته تر کردم میان آبی چشم تو افتادم در آن هنگام که بهر جرعه ای محض عطش٬ خبط و خطر کردم دلم آنگونه بود از شوق دیدارت که می لرزید من آن را در ادامه مطلب

شعر « تلنگر عاشقانه » – حمیدرضا جلالی

تلنگر عاشقانه پژمرده در خزانم و درنوبهار هم خارم، نه در کویر که در سبزه زارهم آن دم که دیده ام به تلاقی چشم تست صبرم تو می بری و دل بی قرارهم استاده ام که جان بدهم در وفای تو استاده ای که ناز کنی، بی شمارهم در بحر ادامه مطلب

شعر « کاشکی » – حمیدرضا جلالی

کاشکی ای کاش دمی غبار بودم تا نرم و سبکسوار بودم ای کاش که با طلوع خورشید بر تارکِ کوهسار بودم ای کاش که پرتویی زمهتاب افتاده به جویبار بودم یا همره بوسه های باران بر سینه شاخسار بودم ای کاش به دست باد، برگی افتاده به هر دیار بودم ادامه مطلب

شعر « شکوه » – حمیدرضا جلالی

شکوه من و خموشیِ دیوارهای سیمانی من و همیشگیِ فصلِ سرد ویرانی من و تلاقیِ یٲس و امیدواری ها من و تبانیِ عقل و جنون شهوانی من و طنینِ شکوفاییِ عبث در دل زخاکِ تشنۀ امیدهای پنهانی من و تباهیِ این لحظه های تکراری تمام روز و شب، آئینه های نادانی ادامه مطلب

دفتر شعر حمیدرضا جلالی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، منع شرعی و پیگرد قانونی دارد تنهایی وقتی یادم میاد اون جنگلِ ابر من و تو تا گرگ و میش، وقتِ سحر پاهامون تو آبِ رودخونه و ما تکیه مون به همدیگه، رو به خدا متن کامل ادامه مطلب

شعر « کوچی دگر » – مهری معلمی

کوچی دگر اینجا برای لحظه های سرکشِ درد چشمی اسیرِ هق هقِ بی تاب من نیست دستی برای چیدن اشک ستاره از آسمانِ دیده ی پر آب من نیست تنها من و خاموشی عریان پاییز ته مانده های حسرتی از بغض لبریز اینجا تمام واژه ها در حبسِ ترسند آواز ادامه مطلب