شعر « تنهایی » – حمیدرضا جلالی
تنهایی وقتی یادم میاد اون جنگلِ ابر من و تو تا گرگ و میش، وقتِ سحر پاهامون تو آبِ رودخونه و ما تکیه مون به همدیگه، رو به خدا دستمو گرفتی و با دل و جون گفتی این خطو ببین، اینم نشون! تو سراپای وجودت همه گل، عطر چمن من ادامه مطلب
