شعر “ یاد تو ” – آمنه صادقی

منتشر شده توسط مجید فاضلی در

یادِ تو
قهوه ام تلخ است ، با یاد تو شیرین می شود
بوی تلخَ ش تا تو باشی ، عطر آگین می شود
روی میزَم خاطراتی هست ، شاید دیده ای
قاب عکسی که درآن ، یک “ماه” تدفین می شود
دیده ای آیا که شبها آسمان بی ماه هست؟
روزهایِ من بدونِ تو مِثِ این می شود
قهوه را سر می کشم مثل نبودت تلخ هست
گرچه سختَ ست این ، ولی هر روز تمرین می شود
هی برایَم قصّه می گفتی ، ولی افسانه بود
این که گفتی دردهایم ، با تو تسکین می شود
در دلم باید تو را ، پنهان کنم از چشم شهر
نیستی و ، به تمامِ شهر بدبین می شود
روبروی در نشستم ، فالِ قرآن می زنم
“یوسف” و ”رعد” و ”قریش” و باز “یاسین” می شود
کلِ قرآن را به لطفِ فال هایم، از بَرَم
تو نمی آیی و قلبم باز ، بی دین می شود
خسته ام باید خودم کاری کنم…اما چه حیف
شب رسید و پلک هایم باز سنگین می شود
(آ.ص) ۹۷/۱۰/۶

دفتر شعر آمنه صادقی

اینجا کلیک کنید

مجید فاضلی

خواننده / ترانه سرا / آهنگساز

5 دیدگاه

جلال زمانی · 2026/02/09 در

سلام ودرود
غزل یاد تو خیلی زیباست
آفرین

آمنه صادقی · 2019/04/21 در

“لب وا کنم…”
می خندم اگر باشی و خوشحالم اگر هیچ نباشی
بنشین و نگو هیچ که آرامش من را نخراشی

….
منتشر شد

آمنه صادقی · 2019/04/20 در

با سلام.ممنون از لطف و توجه شما

مجید فاضلی · 2019/01/02 در

روز به روز شعرهاتون بهتر و غنی تر میشه
آفرین به تلاش شما

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *