آخرین نوشته ها

شعر « تنگ غروب » – فائقه انوری

تنگ غروب مرد ماهیگیر عاشق،بند دنیای جنوبه قایقش تسخیر آب و خودشم محو غروبه غروبا قصه ی تلخه،واسه مردو واسه دریا لحظه ی سختِ جدایی،غروب و صدتا معما زخمیه سینه ی مغرب ،پرِ خونه چشم خورشید بارشِ بارون غصه میون ادامه مطلب

ترانه « منو چشمام » – هاجر امانی

منو چشمام داره می جنگه چِشمونَم با اون اَشکای بارونی رو هَم میزاره پِلکاشو نبینه، تو چه داغونی فراموشِت شدم حالا نمیدونی کجا هستم اسیرِ موج تنهایی رو دنیا چِشممو بستم همش فک میکنم هستی ولی کابوسِ این رویا مگه ادامه مطلب