شعر « ساحل چشمام » – محمدرضا کیقبادی
ساحل چشمام شبو خوابم نمی گیره کلافه خسته وُسردم تویِ آغوشِ تنهایی اسیرِقصه یِ دردم بیا ازساحلِ چشمام یه ذره اشکمو وردار پرِاحساسو آشفته م تو این ، آَشفتگی سرشار منودرگیرِچشمات کن درِعشقو به روم واکن منم محتاجِ آرامش تودردامومداوا کن اگه عینِ غریبه ها توبا من روبرو میشی هنوزم ادامه مطلب
