شعر « خلوص » – فائقه انوری
خلوص عاشقی را حرمتی عشق بی نهایتی توو ی پندار دلم، جلوه ی هدایتی تو همون عاشقی که قابل عبادتی واسه درک و باورم سمبل صداقتی توو مسیر زندگی پایه ی رفاقتی دل من عاشقته در خور لیاقتی واسه گفتن ادامه مطلب
خلوص عاشقی را حرمتی عشق بی نهایتی توو ی پندار دلم، جلوه ی هدایتی تو همون عاشقی که قابل عبادتی واسه درک و باورم سمبل صداقتی توو مسیر زندگی پایه ی رفاقتی دل من عاشقته در خور لیاقتی واسه گفتن ادامه مطلب
فراق با رفتَنِت زَجرو طنابِ دار کردی حلقه زدی بر گَردَنم اِصرار کردی گفتی که عشقَت حاصلِ ننگ و ریا شد قلبَم شکستی، آخَرِش انکار کردی باران شدی بر گونه ام آرام چِکیدی بغضو تو سینم نت به نت تکرار ادامه مطلب
دنیا بزرگه آروم آرومم وقتی هستی کنارمو سراپا لبریز عشقی بارونو نمیخوام وقتی دریاییو ، دریا دریا لبریز عشقی بی تو نمیشه دیگه نمیشه حتی یه نفس از تو گذر کرد با تو همیشه هر کجا میشه هر چی غمه ادامه مطلب
حس عاشقی حس عاشق شدنم نیست نمیخوام افسانه باشم واسه شمعی که نسوخته نمیخوام پروانه باشم نمیخوام ترانه باشم حرف عاشقانه باشم واسه بیداری مهتاب شب حاودانه باشم من نمیخوام شیشه باشم تا که بشکنم زهر سنگ تا که باشه ادامه مطلب
عشق بی انتها می شود عشق ، تو را ورد زبانم نکند؟ یاغمت با نفسم رخنه به جانم نکند؟ می شود چشم تو را دید ودیوانه نبود؟ می شود شعر برای کسی غیر از تو سرود؟ می شود یار تو ادامه مطلب
ارکیده چند روزیه دلم هواتو کرده رو بالِ شاپرک کناره پرده با نفَسم، که حبسِ توی سینه هر دقیقه میره و بر میگرده عطرِ گُلای ناروَن و اُرکیده بنفشه ها، شمعدونی های چیده قاتی شدن با عطر مهربونیت شیرین شدن ادامه مطلب
دنیا خودمو به خواب میزنم دنیا بی خوابم میکنه با آدمای کاغذی منو خرابم میکنه مشتی به دنیا میزنم حسابِ کار دستش بیاد اخه توو این شهرِ مریض تنها از من بدش میاد دل از عزا دربیار دنیا بهم پشت ادامه مطلب
عشق و دل از عشق پرسیدم چرا بی اِذنِ من در دل شدی؟ آهسته و دامن کِشان بر کوی دل نازل شدی؟ گفتا که من پروانه ام بر حالِ تو مهرانه ام همچون به رَغمِ مُدعی بر خانه ات رِندانه ادامه مطلب
مهمانم رسید آنقدر شاده دلم چون ماه تابانم رسید دل پراز شورو شرر زیرا که مهمانم رسید دل زهجرش تنگ و چشمم بر قدومش منتظر چشم روشن ، دل به شادی، زانکه جانانم رسید شادی ام از ره رسید صبح ادامه مطلب
من کیستم؟ با خودم گفتم خدایا کیستم در بنای این جهان من چیستم مرغکی بی دست و پا در آسمان یا که شیری در شکار اُستخوان شایدم موری به زیرِ پای فیل یا که تورِ ماهی افتاده نیل چون که ادامه مطلب