شعر « عشق بی انتها » – فائقه انوری
عشق بی انتها می شود عشق ، تو را ورد زبانم نکند؟ یاغمت با نفسم رخنه به جانم نکند؟ می شود چشم تو را دید ودیوانه نبود؟ می شود شعر برای کسی غیر از تو سرود؟ می شود یار تو ادامه مطلب
عشق بی انتها می شود عشق ، تو را ورد زبانم نکند؟ یاغمت با نفسم رخنه به جانم نکند؟ می شود چشم تو را دید ودیوانه نبود؟ می شود شعر برای کسی غیر از تو سرود؟ می شود یار تو ادامه مطلب
ارکیده چند روزیه دلم هواتو کرده رو بالِ شاپرک کناره پرده با نفَسم، که حبسِ توی سینه هر دقیقه میره و بر میگرده عطرِ گُلای ناروَن و اُرکیده بنفشه ها، شمعدونی های چیده قاتی شدن با عطر مهربونیت شیرین شدن ادامه مطلب
دنیا خودمو به خواب میزنم دنیا بی خوابم میکنه با آدمای کاغذی منو خرابم میکنه مشتی به دنیا میزنم حسابِ کار دستش بیاد اخه توو این شهرِ مریض تنها از من بدش میاد دل از عزا دربیار دنیا بهم پشت ادامه مطلب
عشق و دل از عشق پرسیدم چرا بی اِذنِ من در دل شدی؟ آهسته و دامن کِشان بر کوی دل نازل شدی؟ گفتا که من پروانه ام بر حالِ تو مهرانه ام همچون به رَغمِ مُدعی بر خانه ات رِندانه ادامه مطلب
مهمانم رسید آنقدر شاده دلم چون ماه تابانم رسید دل پراز شورو شرر زیرا که مهمانم رسید دل زهجرش تنگ و چشمم بر قدومش منتظر چشم روشن ، دل به شادی، زانکه جانانم رسید شادی ام از ره رسید صبح ادامه مطلب
من کیستم؟ با خودم گفتم خدایا کیستم در بنای این جهان من چیستم مرغکی بی دست و پا در آسمان یا که شیری در شکار اُستخوان شایدم موری به زیرِ پای فیل یا که تورِ ماهی افتاده نیل چون که ادامه مطلب
شکوه های ناتمام ای آسمان باور مکن کین پیکر محزون منم با چشم تر بشکسته سر آشفته و مفتون منم ای ساقیا درمانده ام لیلای بی مجنون منم افسانه ای بی محتوا وامانده در هامون منم ای رعشه ی رُعب ادامه مطلب
شاه بیت شاه بیت همه شعرای منی غصه نخور تو که آخر میری و دل میکَنی غصه نخور هر کلامت میتونه قلبمو آرومش کنه تو ولی بی خبری، میگذری غصه نخور گاهی از پنجره شب خودتو رها بکن بیا باز ادامه مطلب
رازدل مي نشينم مي نويسم باز پاکش مي کنم هرچه غم دارم درون سينه خاکش ميکنم قدرت ابراز اند و هم نباشد بر کسي در درون خود غمم را چاک چاکش مي کنم مي زنم لبخند اما خنده ام خاکستري ادامه مطلب
هدیه خدا قطره ای چکید در کویر و پس از آن قطره های پیاپی باریدند سنگ ها مات و مبهوت به یکدیگر نگریستند تا به آن روز اینگونه خوشحال نبودند نمی دانستند این از کجاست به گمانشان ابر این قطره ادامه مطلب