دفتر شعر هاجر امانی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد
مردم شهر
گفتم از شهر برون شو که شَبَش دلگیر است
همچو پایی که به گِل مانده،، غمش درگیر است
مردم شهر به یک باره تو را نشناسند
خاکِ غربت ، توچه دانی که چه دامنگیر است
طعنه ای زد که چرا همچو کلاغان سحر
بِدَهی بر منِ بیگانه چنین تلخ خبر
من از آن حالتِ سردِ دِگران ترسم نیست
دشمنِ دوست نما زخم به جانِ جِگر است
.
کافه ی دل …
به کافه ی دلم بیا
تو روبه روی من بِشین
ریزشِ اَشکای منو
با چِشمای خودت ببین
.
ترانه میخوام
میخوام قطره قطره یه بارون بِشم
توو آغوشِ گرمِ تو آرووم بِشم
بِچینَم گلِ حسرت بوسه رو
یه شیشه پر از عطر بادووم بشم
.
دنیامی
بازَم گیره تو افتاده
دلِ پُر شور و شیطونَم
توو گوشِت خونده باز عشقم
که من بی تو نمیتونم
.
برگرد
رفتیو ازم گرفتی
اون نگاه لحظه هاتو
به اَمونِ کی سپردی
چمدون خاطراتو؟؟
.
نازنین یار
بزار چشمات بگن بامن
تموم درد و دل هاتو
توو شبهایی که تاریکه
ببینم برقِ چشماتو
.
معکوس
من اینجا رو به روی تو
تو در جایی به دور ازمن
چه معکوسِ دل آزاری؟
کنارِ هم ، جدا از تن
.
انتهای عشق
انگار نداره قِصَمون ، یه آخَرِ خوب و قشنگ
باید که بارونی باشیم، بِباریم از چشمای سنگ
.
نم باران
ببار ای نم نم باران
زمینِ خُشک را تر کن
به روی موجِ احساسم
نوای عشق را سر کن
.
منو چشمام
داره می جنگه چِشمونَم
با اون اَشکای بارونی
رو هَم میزاره پِلکاشو
نبینه، تو چه داغونی
.
فراق
با رفتَنِت زَجرو طنابِ دار کردی
حلقه زدی بر گَردَنم اِصرار کردی
.
ارکیده
چند روزیه دلم هواتو کرده
رو بالِ شاپرک کناره پرده
با نفَسم، که حبسِ توی سینه
هر دقیقه میره و بر میگرده
.
نامه ای به بهار
زمستونه هوا سردِ به خود پیچیده تاکستان
عجب حالِ بدی دارن گُلای باغِ این بستان
.
عشق و دل
از عشق پرسیدم چرا
بی اِذنِ من در دل شدی؟
آهسته و دامن کِشان
بر کوی دل نازل شدی؟
.
من و تو
تو طلیعه ی بهاری
به شِکفتنِ وجودت
من طلوع ماه و مهرم
توی گنبد کبودت
.
من کیستم؟
با خودم گفتم خدایا کیستم
در بنای این جهان من چیستم
مرغکی بی دست و پا در آسمان
یا که شیری در شکار اُستخوان
.
شکوه های ناتمام
ای آسمان باور مکن کین پیکر محزون منم
با چشم تر بشکسته سر آشفته و مفتون منم
.
کاشکی
کاشکی ترانه هام بشی
خنده ی رو لبام بشی
تو ابتدای دفترم
جمله ی نا تمام بشی
.
مگه میشه …
مگه میشه تو باشی و برم با دیگری باشم
سرت رو شونه هام باشه ولی تنها ی تنها شَم
.
گفت و گو
گفتم ای عاشقِ دل خسته بگو
از چه اینگونه پریشان شده ای
داغِ فرزند تورا غم زده کرد
یا که از بخت پریشان شده ای
.
سراب
خراب شد خراب شد
دلم زِ غصه آب شد
سکوت میکند فلک
که جانِ من کباب شد
سراب شد سراب شد
به دستِ من طناب شد
سقوط میکند قمر
که عمرِ من شهاب شد
زمانه طعنه میزند
به جاودانه بودَنَم
حقیقتِ بقای من
به آن خدا ثواب شد
.
خیال
خیال میکنم که تو
نگاه میکنی مرا
به عشقِ جانفزای خود
تو شاه میکنی مرا
خیال میکنم که شب
پر از ستاره می شود
در آسمان عاشقی
رُخت شراره میشود
سکوت می کنم شبی
که بشنوم صدای تو
دَفی بزن نگارِ من
که میرسد نوای تو
.
دفتر شعر هاجر امانی

73 دیدگاه
یعقوب اسدی · 2022/11/09 در
درود بر شما
شعر مردم شهر بسیار زیبا بود
لذت بردم
علیرضا خوشرو · 2022/08/01 در
سلام…
درود بر شما شعر مردم شهر را خواندم و بسیار لذت بردم…
انشاالله همیشه سلامت و خندان به کارتان ادامه دهید….
🌷🌷🌷🌷🌷🌷
از بس بهت فک می کنم، دارن
شکل تو میشن دیگه رفتارام
مــن آدم توداری بــــــــــودم که
با تــــــو عوض شد کلِ معیارام
رضابزی · 2022/07/11 در
بسیار عالی قلمتان ماندگار
مهشید خدامرادی · 2022/07/04 در
احسنت دوست عزیز
.سیده رقیه (افسون)هاشمی · 2022/06/01 در
سروده هاتون بسیار زیبا و عالی هستن.درود بر شما
هاجر امانی · 2022/06/13 در
ممنونم از شما به مهر خواندید بانو جان
هاجر امانی · 2022/06/13 در
سپاسگزارم از حضور گرمتون م
زهره بلقان ابادی · 2022/05/21 در
درود خانم امانی شعر خیال زیبا بود
زهره بلقان ابادی · 2022/05/14 در
درود خانم امانی اشعار زیبایی دارید
هاجر امانی · 2022/06/13 در
ممنونم از شما به مهر خواندید بانو جان
ملیحه ارجمند · 2022/02/23 در
درود شعر سراب هم زیبا بود درود برشما
ملیحه ارجمند · 2022/02/23 در
درود شاعر گرامی موفق باشید
فاطمه زهرا کریمی · 2022/02/17 در
سلام خانم امانی عزیز آفرین به قلم تان بسیار زیبا و لذت بخش بود شعر مردم شهر.
هاجر امانی · 2022/02/17 در
سلام به خانم کریمی عزیز و دوست داشتنی
به مهر خواندید ماه بانو جانم